محمد بن حسين البيهقي
852
تاريخ بيهقى ( فارسي )
بايد كه بود مرد گهى شاد و گهى زار * نيكى به بدى در شده و كام بناكام ( نقل از صفحهء 186 ج اول امثال و حكم دهخدا ) ( 4 ) - على الاطلاق : مطلقا و عموما و بىقيد و شرط ، قيد - اطلاق مصدر باب افعال است بمعنى گشادن و رها كردن ( 5 ) - ببايست : ضرورت داشت و سزاوار بود - مرحوم دكتر فياض با علامت سؤال در حاشيه نوشتهاند « گويا مراد آن است كه محنت لازمهء آزاد مردان است . » ( 6 ) - به محنت نشمرند : بلا و آفت و گرفتارى و رنج محسوب ندارند ( 7 ) - نزديك آمد كه . . . او را برخواهد كشيد : به زودى وى را به پايگاه بلند خواهد رساند ، مستقبل قريب ( 8 ) - ولا : بكسر اول مخفف ولاء بمعنى پياپى كردن ، مصدر باب مفاعله - برولا : متمم قيدى بمعنى پياپى و متواليا ( 9 ) - معنى جمله : ولى پنج مأمور سوار براى مراقبت از وى معين كرده و گماشته بود ( 10 ) - بونصر : به صورت معرفه مراد بونصر مشكان ( 11 ) - كتابت : بكسر اول دبيرى و نويسندگى ( 12 ) - آب ريخته و باد بنشسته : آبرو ريخته و باد غرور از سر بدر رفته در ديوان مىنشست ، حال براى عراقى ( 13 ) - نيز : پس از آن ( 14 ) - زرق : بفتح اول و سكون دوم ريا و فريب ( 15 ) - افتعال : دروغ بر بافتن و بهتان ، مصدر باب افتعال ( 16 ) - دفع الوقت : گذراندن وقت و امروز و فردا كردن ( 17 ) - تركمانان قزليان : تركمانان طايفهء قزل ، مطابقهء موصوف و صفت در جمع ( 18 ) - معنى جمله : سپاهيان ما بما يارى نتوانند كرد ص 744 ( 1 ) - را : حرف اضافه بمعنى براى ( 2 ) - مردوار : مردانه ، قيد روش ( 3 ) - كار : جنگ و ميدان كارزار ( 4 ) - اسكدار : چاپار ، نيز نگاه كنيد به صفحهء 446 شمارهء ( 9 ) ( 5 ) - فرد : جداگانه و تنها ( 6 ) - سلخ : بفتح اول و سكون دوم آخر ماه ( 7 ) - جمادى الاخرى : در عربى جمادى الآخرة گفته مىشود ( 8 ) - عمال شهرها : بضم اول حاكمان شهرها يا عاملان ( 9 ) - استقصا : مخفف استقصاء مصدر باب استفعال بمعنى كوشش تمام كردن و به نهايت چيزى رسيدن - معنى جمله : لشكر را درست سان مىدهد و باحوال آنان نيك مىنگرد و بازرسى مىكند ( 10 ) - جهد بندگى : بضم اول تاب و طاقت چاكرى و خدمت ( 11 ) - ساخته : مجهز و مرتب و آراسته و آماده ، صفت ، مسند براى كارها ( مسند اليه ) ( 12 ) - پيچيده : منحرف و معقد و از جهت اصلى بسوى ديگر متمايل شده ، صفت ، مسند ( 13 ) - حاضرى : حضور ، اسم مصدر ( 14 ) - دلمشغولى : نگرانى و تشويش ، اسم مصدر ( 15 ) - معنى جمله : هوس غزنين در دلش پيدا شده ( نقل از حواشى دكتر فياض ) ص 745 ( 1 ) - سبحان اللّه : در سياق فارسى در اين مورد از اصوات يا شبه جمله براى تحسر و تعجب